دریای بزرگ دور/ یا گودال کوچک آب/ فرقی نمی کند/ زلال که باشی/ آسمان در توست

 


هفت دلیل اشتباه برای تحصیل در رشته روانشناسی

هفت دلیل اشتباه برای تحصیل در رشته روانشناسی


اگر تصمیم‌ دارید رشته‌ی روانشناسی را انتخاب کنید، جا دارد کمی تأمل کرده و نگاهی دقیق و صادقانه به انگیزه‌ی خود برای این کار بیاندازید. با این حال، هرچقدر هم که هدف شما خیر باشد، بعضی از انگیزه‌ها هستند که سرانجام خوبی نخواهند داشت و علتش این است که دانشجویان دقیقاً نمی‌دانند چرا می‌خواهند روانشناسی بخوانند یا با این کار وارد چه دنیایی می‌شوند.

ورود به رشته‌ی روانشناسی با دلایل نادرست می‌تواند تجربه‌ی ناخوشایندی باشد، شما را در مسیر شغلی نادرستی قرار داده و زمان و پول شما را به هدر بدهد. در این‌جا هفت دلیل ناموجه را برای انتخاب رشته روانشناسی یا ادامه تحصیل در آن ارایه کرده‌ام که برگرفته از وبسایت انجمن روانشناسی امریکا و حاصل تجربه شخصی بنده است.

هیچ یک از این دلایل به خودی خود اشتباه نیستند و وجود برخی برای تصمیم‌گیری صحیح نه تنها مفید بلکه لازم است. با این حال زمانی می‌توانند باعث انتخاب اشتباه شما شوند که یکی از این دلایل برایتان بسیار پررنگ (یا حتی تنها دلیل انتخاب این رشته) باشد. 


1. می‌خواهم به مردم کمک کنم

اگرچه کمک به دیگران از انگیزه‌های اصلی دانشجویان برای انتخاب رشته روانشناسی است، تنها میل به کمک کردن توجیه خوبی برای شش سال (یا بیشتر) درس خواندن در سطح ارشد و دکترای روانشناسی نیست. کمتر شغل و حرفه‌ای را می‌توان یافت که در آن به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم به دیگران خدمت نشده یا گره‌ای از مشکلات مردم باز نشود، بنابراین اگر به دنبال خدمت به خلق هستید رشته‌های درسی و مشاغل متعددی پیش روی شماست.

دقت کنید که بسیاری از اوقات میل به کمک کردن به دیگران نه از سر محبت و عشق، بلکه از سر نیاز و خلأ درونی ما سرچشمه می‌گیرد. چه خوشمان بیاید و چه نه، واقعیت این است که بیشتر کمک‌هایی که به دیگران می‌کنیم تنها پوششی بر احساس‌های حقارت، ناامنی و عزت نفس پایین ماست و با هدف کنترل دیگران و داشتن دست بالاتر نسبت به آن‌ها انجام می‌گیرد.

بنابراین اگر فردی هستید که میل به کمک به دیگران در شما بالاست (بخصوص اگر در رابطه با اشخاص و موقعیت‌های مختلف احساس می‌کنید باید کمکی کرده و منجی دیگران باشید)، احتمال اینکه تصمیم اشتباه بگیرید وجود دارد. مخصوصاً عده‌ای از ما عادت داریم مشکلات و مسائل سایرین را تجزیه و تحلیل کنیم و به آن‌ها (حتی زمانی که از ما نخواسته‌اند) راهنمایی بدهیم.

از اینها گذشته، روانشناسی تنها محدود به اتاق مشاوره و درمان نمیشود. هرچند در کشور ما بیشتر دانشجویان روانشناسی سر از مطب‌های مشاوره و کلینیک‌های درمانی درمی‌آورند، علم روانشناسی بسیار گسترده‌تر از درمانگری بوده و درمان تنها بخش کوچکی از آن را تشکیل می‌دهد. درصدی از روانشناسان به کار تدریس در دانشگاه‌ها یا تحقیق بر روی مبانی رفتار انسان می‌پردازند و هرگز وارد حوزه درمان نمی‌شوند. بنابراین، یکی انگاشتن علم روانشناسی با علم و هنر رواندرمانی کار درستی نیست و از جمله تصورات غلطی است که در زمینه این علم وجود دارد.

از خود بپرسید «چرا می‌خواهم به مردم کمک کنم؟ این کار چه مفهومی در زندگی من دارد؟ چه نیازی را از من برآورده می‌کند؟ آیا می‌خواهم به هر قیمتی که شده زندگی دیگران را اصلاح کنم؟»


2. می‌خواهم خودم را بهتر بشناسم

هرچند رشته روانشناسی فرصت بسیار مناسبی برای رشد شخصی و آگاهی از جنبه‌های مختلف ضمیر و ذهن انسانی است، برای خودشناسی و رشد شخصی نیازی نیست دانشجوی روانشناسی باشید. برای این کار بهتر است از گروه‌های درمانی، کلاسها و کارگاه‌های آموزشی و جلسات مشاوره و درمان فردی بهره بگیرید. روانشناسی «علم مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی انسان» است. درسهای دانشگاهی روانشناسی درباره علل و عوامل مؤثر بر رفتار انسان هستند. آنها اغلب اوقات ارتباط کمی با زندگی روزمره شما دارند و در اکثر اوقات هیچ‌گونه دیدی نسبت به نحوه زندگی شادتر و بهتر به شما نمی‌دهند. اگر باور ندارید نگاهی به دوستان و اطرافیان خود بیندازید و دانشجویانی را که تنها و تنها درس خوانده‌اند با دانشجویانی که در کنار درس فعالیت‌های جانبی مرتبط با رشته خود انجام داده‌اند مقایسه کنید.

برای تغییر باید در مسیر درست آن گام بردارید. رشد شخصی با حفظ کردن کتابهای درسی و حضور در کلاسهای درس اساتید (اساتیدی که اغلب خودشان مسیر رشد را طی نکرده‌اند) حاصل نمی‌شود. دانشجوی روانشناسی خود باید تحت درمان قرار گرفته باشد تا معنی خودشناسی و تغییر را بفهمد. کم نیستند دانشجویانی که با نمره‌های عالی از بهترین دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده‌اند اما کمترین شناختی از خود ندارند.

از خود بپرسید «چه چیزی را می‌خواهم در خود تغییر دهم؟ چه جنبه‌هایی از وجودم برایم جذابیت دارد؟ شناخت کدام مسائل برایم مهم‌تر است؟ آیا این شناخت تنها از مسیر رشته روانشناسی به دست می‌آید؟ آیا نمی‌توانم هزینه و زمان خود را به شکل بهتری صرف رشد خود کنم؟»


3. می‌خواهم از شر افسردگی، اضطراب و مشکلات ارتباطی خود خلاص شوم

برای داشتن حال بهتر نیازی نیست روانشناس باشید یا درسهای روانشناسی را گذرانده باشید. برای داشتن حال خوب باید با واقعیت‌های زندگی آن طور که هستند آشنا شوید؛ اگر مشکل جدی دارید به دنبال درمان دارویی یا رواندرمانی باشید، اگر مشکلات ارتباطی و عاطفی دارید در صدد شناخت و حل آن‌ها برآیید، و اگر در زمینه‌ای (همچون اعتیاد یا تربیت کودکان) آگاهی و تجربه ندارید این اطلاعات را از منابع مختلف کسب کنید.

این کار به معنی افزایش «آگاهی» و کسب «بینش» است، و از طریق کتابهای خودیاری، کارگاهها و سمینارهای آموزشی و جلسات مشاوره فردی و گروهی حاصل می‌شود. هرچند تحصیل در رشته روانشناسی فرصتی برای آگاهی و شناخت بهتر نسبت به خودتان به شما می‌دهد، اما این دانش لزوماً به دنبال خود بینش به همراه نخواهد داشت. این تصور ساده‌لوحانه را که «روانشناسان افراد سالمی هستند که هیچ مشکلی ندارند» برای همیشه کنار بگذارید. حتی روانشناسانی که تا حد خوبی بر مشکلات خود غلبه کرده و از سلامت روان خوبی برخوردارند به خاطر تحصیل در رشته روانشناسی به اینجا نرسیده‌‌اند. آن‌ها هم در کودکی آسیب دیده‌اند، آن‌ها هم افسرده و مضطرب می‌شوند، آن‌ها هم در روابط عاطفی و ازدواج خود شکست می‌خورند، و آنها هم اگر از دیگر افراد متخصص کمک نگیرند حال و روز بهتری نسبت به دیگران نخواهند داشت.

از خود بپرسید «آیا حال بد و احساسات منفی باعث شده‌اند به فکر تحصیل در رشته روانشناسی بیافتم؟ آیا تصور می‌کنم با تحصیل در روانشناسی می‌توانم شادتر باشم؟ آیا تصور می‌کنم روانشناسی دوای دردهای من است؟»


4. می‌خواهم به اعضای خانواده‌ام در حل مشکلاتشان کمک کنم

بیشتر ما از «خانواده‌های آسیب‌زا» بیرون آمده‌ایم. امروزه در جامعه ایران بیش از 30 درصد مردم در طول عمر خود دچار یکی از بیماری‌های جدی روانی (افسردگی، اضطراب، وسواس، اعتیاد و ...) می‌شوند (این رقم در کشورهای پیشرفته بین 18 تا 22 درصد است). بنابراین به جرأت می‌توان گفت خانواده‌ای وجود ندارد که دست کم در یک عضو آن یکی از مشکلات روانی وجود نداشته باشد.

بسیاری از اوقات افراد به این دلیل به روانشناسی علاقمند می‌شوند که مایلند در رفع مشکلی که در خانواده خود با تمام وجود آن را لمس کرده‌اند سهمی داشته باشند. برخی از اوقات احساس انزجار و خشمی که نسبت به افسردگی، وسواس یا اعتیاد داریم ما را به این نتیجه می‌رساند که باید منجی افرادی باشیم که دچار این مشکلات شده‌اند. همچنین میل به برطرف کردن افسردگی یا اعتیاد والدین، خواهر و برادرها و اقوام می‌تواند انگیزه‌ای نیرومند برای ادامه تحصیل در روانشناسی باشد. «به هر حال خانواده ما به یک روانشناس نیاز دارد» جمله‌ای است که گاهی از دانشجویان روانشناسی یا اطرافیان آنها می‌شنویم. البته دانشجویان به سرعت متوجه می‌شوند که تحصیل آنها در رشته روانشناسی ارتباط کمی با بهبود وضعیت خانوادگی‌شان دارد.

اگر اعضای خانواده شما از مشکلات روانی رنج می‌برند، تحصیل شما در رشته روانشناسی مشکل آن‌ها را حل نخواهد کرد. به جای این کار می‌توانید از متخصصان روانشناس، روانپزشک و مشاور کمک بگیرید. از خود بپرسید «آیا به این دلیل می‌خواهم روانشناسی را انتخاب کنم که آن را چاره‌ای برای مشکلات عزیزانم می‌بینم؟ آیا تصور می‌کنم زمانی که روانشناس شدم می‌توانم آن‌ها را درمان کنم؟ آیا اگر بدانم روانشناس شدن من تأثیری در حال عزیزانم ندارد، همچنان بر انتخاب رشته روانشناسی پافشاری می‌کنم؟»


5. می‌خواهم با اساتید سالمتری در ارتباط باشم

‌برخی از دانشجویان (خصوصاً در رشته‌های فنی و مهندسی) از نحوه برخورد نامناسب اساتیدشان با آن‌ها شکایت دارند. آن‌ها انتظار دارند اساتید درک بهتری از اوضاع دانشجویان داشته باشند و ارتباط‌شان با آن‌ها بیشتر جنبه انسانی و کمتر جنبه رسمی و سرد داشته باشد. بسیاری از دانشجویان خواهان داشتن اساتیدی هستند که شرایط مختلف زندگی آن‌ها را درک کنند و ارتباطات و درک انسانی را فدای قواعد سفت و سخت نکنند.

اگر تصور می‌کنید اساتید ایده‌آل خود را در دانشکده‌های روانشناسی می‌یابید (رشته‌ای که سردمدار بهبود روابط انسانی است)، ممکن است در آینده از این تصور خود سرخورده شوید. هرچند اساتید روانشناسی در مجموع ارتباط بهتری با دانشجویان برقرار کرده و شرایط آنها را کمی بهتر درک می‌کنند، تعداد اساتیدی که در برقراری ارتباط صحیح با دانشجویان مشکل دارند کم نیست. همانطور که گفتیم تحصیل در رشته روانشناسی تضمین‌کننده بهداشت روانی نیست، و اساتید هم از این امر مستثنی نیستند. بنابراین تصمیم به تحصیل در رشته روانشناسی با این پیش‌بینی که با افرادی خونگرم و فهمیده مواجه خواهید شد، عجولانه و ناپخته است.


6. روانشناسی شغل پردرآمدی است

برای بسیاری از ما پیش آمده که به دلیل گران بودن هزینه رواندرمانی نتوانسته‌ایم از خدمات مشاوران و درمانگران استفاده کنیم. حتی برخی از درمانگران در تهران در ازای هر یک ساعت خدمات درمانی از 50000 تا 300000 تومان از مراجعین خود دریافت می‌کنند. به نظر می‌رسد آینده شغلی روانشناسی بسیار روشن باشد. با این حال این تمام موضوع نیست.

بیشتر مراکز درمانی با هزینه‌هایی نزدیک به نرخ‌های مصوب دولتی فعالیت می‌کنند. هرچند نظارت چندانی بر کلینیک‌های خصوصی وجود ندارد و درمانگران مختلف با هزینه‌های مختلفی مراجعین خود را ویزیت می‌کنند، اما درصد درمانگرانی که با نرخ‌های نجومی کار می‌کنند زیاد نیست.

به علاوه درمانگری شغلی بسیار پراسترس و پرمسئولیت است. برخلاف کشور ما (که در آن درمانگر به خود اجازه می‌دهد یا از سر ناچاری مجبور می‌شود روزانه حتی تا 10 مراجع را ویزیت کند)، در کشورهای پیشرفته معمولاً قوانین رسمی یا نانوشته ایجاب می‌کنند که تعداد مراجعان ویزیت‌شده در طول هفته از عدد خاصی (مثلاً 18 نفر) تجاوز نکند. علت آن است که حرفه درمانگری و مشاوره بسیار فرسایشی و پراسترس است. بنابراین حتی اگر شما به عنوان روانشناس هزینه ویزیت ساعتی قابل توجهی دریافت کنید، از نظر تعداد مراجعینی که قابلیت کمک به آن‌ها را بدون آسیب زدن به خود دارید در مضیقه خواهید بود.

دانشجوی خوب و روانشناس خوب بودن کار ساده‌ای نیست. این کار مستلزم تعهد و تلاش پیگیر و دایمی است. مسئله بسیار فراتر از چند سال درس خواندن و مدرک گرفتن است. مسائل مالی در جای خود بسیار مهم است، اما اگر با تمام وجود به این رشته علاقمند نباشید نه دانشجوی خوبی خواهید بود و نه در آینده درمانگر خوبی خواهید شد؛ تنها به خود و دیگران آسیب خواهید زد. 


7. راه حل منطقی دیگری ندارم

اگر قبلاً روانشناسی خوانده‌اید شاید تصور کنید تنها راه پیش رویتان شرکت در آزمون ارشد یا دکترا است. با این حال باید از خودتان بپرسید «این انتخاب چه هزینه‌هایی به دنبال خواهد داشت؟ مرا از چه فرصت‌هایی محروم خواهد کرد؟ آیا با شناختی که از این رشته دارم واقعاً مایل به ادامه آن هستم؟»

بسیاری از ما رشته‌های مقطع لیسانس خود را بدون آگاهی کافی، بدون شناخت لازم از توانایی‌هایمان، یا حتی از سر اجبار انتخاب کرده‌ایم. عده‌ای پس از ورود به دانشگاه به رشته خود علاقمند می‌شوند و عده‌ای روز به روز بی‌علاقه‌تر می‌گردند. آیا شما از اینکه روانشناسی خوانده‌اید راضی هستید؟ آیا اگر 4 سال به عقب بازمی‌گشتید باز هم همین رشته را انتخاب می‌کردید؟ از تجربه خود بیشترین استفاده را ببرید. با احساس واقعی خود نسبت به رشته روانشناسی روبرو شوید.

تحصیل در مقطع ارشد و دکترای روانشناسی کار آسانی نیست. باید همچنان سر کلاس بنشینید، گزارش بنویسید، تحقیق کنید، امتحان بدهید و از هفت خوان پایان نامه بگذرید. اگر احساس می‌کنید برای این رشته ساخته نشده‌اید «حرف مردم» و «موقعیت اجتماعی» و «انتظار خانواده» و «حیف شدن مدرک» و «ریختن آبرو» را رها کنید. هیچ یک از اینها دلیل بر ادامه مسیر نادرست و ادامه رنج نیستند. بدون تعارف و نگرانی به دنبال علایق خود بروید. سالانه عده زیادی از دانشجویان رشته‌های غیرمرتبط در کنکور ارشد روانشناسی شرکت می‌کنند. شما هم اگر این رشته را مناسب وضعیت خود نمی‌دانید، به احساس خود احترام بگذارید و راه بهتری برای خود بیابید.

 

پس از تأمل بر روی نکات بالا و مشورت با افراد باتجربه، وقت تصمیم‌گیری برای تحصیل یا عدم تحصیل در رشته روانشناسی است. خوب است پیش از تصمیم‌گیری نهایی به پرسشهای زیر پاسخ دهید:

آیا حاضرید مسئولیت انتخاب خود را تمام و کمال بپذیرید، حتی اگر اشتباه باشد؟ اگر پس از ورود به رشته روانشناسی متوجه شدید تصمیم اشتباهی گرفتید، چه؟ آیا برنامه­ای برای جبران آن دارید؟ آیا خود و دیگران را سرزنش می­کنید، یا به فکر چاره می­افتید؟ آیا راه­های دیگری پیش روی خود می­بینید؟ چگونه می­توانید از سالهای تحصیل خود حداکثر استفاده را ببرید؟ آیا به جز ادامه تحصیل در رشته روانشناسی، گزینه­های دیگری برای آینده درسی و شغلی خود دارید؟



:: موضوعات مرتبط: روانشناسی آکادمیک
نویسنده : پیوند جلالی تاریخ : پنجشنبه سی ام خرداد 1392      


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به روانشناسی برای ایران و ایرانیان مي باشد.